*
*
*
*
*
*
* *
شنبهی من بدِ بد
روز عشق سرسری
گریه یهای بیخودی
خندهی بیخبری
**
شاید این نشانهای باشد مبنی بر این که خیلی از مهاجران با گذشت سی سال زندهگی درغربت، هنوز رسم سرزمین خود را به رسمیت میشناسند و به عبارتی هنوز در میان باورهای تازه، سردرگم هستند. همچنان که یکشنبهای که برای مردم سرزمین میزبان، روز عبادت و تفریح و استراحت است، هیچ جذبه و هیجان و گرمی برای میهمان ندارد و به اجبار آن را به عنوان روز آخر هفته میپذیرد.ر
روز یکشنبه میاد
مثل یک قهوهی سرد
شکل بیشکل کشیش
بر سر صلیب درد
*
در ویدیوی این ترانه، موعظههای آبدار و پُرهیجان کشیشی را میبینیم که سمبل روز یکشنبهی غربت است، اما هیجان موعظه بر روی ساکن بودن ترانهخوان، تاثیری ندارد و او را از جایش بلند نمیکند او همچنان در حالت سکون، تصاویر را تماشا میکند و حرف خود را میزند.ر
*
مهاجر در بهترین حالت، فرهنگ سرزمین میزبان و فرهنگ سرزمین مادریاش را تلفیق میکند، برای ادامهی زندهگی ناچار است که چنین کند. وقتی که مهمان هستی، فرهنگ سرزمین میزبان، خواه ناخواه بر فرهنگ مادری تاثیر میگذارد که این دوفرهنگه شدن نیز مشکلاتی از جنسی دیگر به همراه دارد.ر
*
موسیقی زیبای مهرداد، به شکل غریبی، غریبانه و از جنس متن ترانه است و به کار بردن دو ساز پیانو و تار که سازهای همسرزمین نیستند، تلفیق دو فرهنگ شرقی و غربی را به خوبی نمایش میدهد.ر
*
سازغربی پیانو و ساز شرقی تار، با این که در یک ترانه زندهگی میکنند، اما جدای از هم استفاده شدهاند. پیانو در ابتدا و انتهای ترانه و تار در اواسط ترانه استفاده شده، گویا که تار درمحاصرهی پیانو قرار گرفته است. همان گونه که فرهنگ سرزمین مادری در محاصرهی فرهنگ سرزمین میزبان قرار دارد. ر
به حس موسیقایی مهرداد به واقع باید هزارآفرین گفت و نیز به سلیقهی تنظیم اندی جی
.ر
*
*
دفتر دوشنبههای بیکسی
میگه تار موی یارم کم شده
روی روسریش باید خط بکشم
وقتی رخت خونهمون پرچم شده
*
خط کشیدن بر روی روسری، کنایه از مقابله و نابودکردن اجبار و تحمیل است و به باور من، خانه، استعاره از وطن و رخت خونهمون پرچم شده کنایه از اجبار پوشش همشکل و تحمیلی در وطن است.ر
*
اما چهارشنبهی غربت او را به یاد چهارشنبهی ذهناش میبرد، به تکهای از باورهایش و پارهای از اعتقادات دینی و سنتی، که بعضی از مهاجران هنوز هم بعضی مراسم مذهبی را در غربت برگزار میکنند. به دیدهی من، بیرق در این بخش از متن ترانه، استعاره از برگزاری سنتهای دینی از قبیل سفرههای نذریست و برگزاری چنین باورهایی در شرایطیست که در سرزمین غربت، هویتاش را گم کرده و به رنگی دیگر درآمده است.ر
**
و روز پنجشنبهاش نیز شکل سابق خود را از دست داده است و آنچه که او از پنجشنبهی وطناش در ذهن دارد نیست، پنجشنبهی او در واقع نوید تعطیلی آخر هفته را میداد و روزی آرامشبخش و لطیف بود و نه روز کار و تلاش اواسط هفته، چنین پنج شنبهای برای او ناآشناست.ر
*
روز پنجشنبه میاد
جوری که نیومده
سرخ و سرخ و داغ داغ
مثل یک آتشکده
*
جمعه از لهجهی دریا خیس ِخیس
میگه قصهی دوماهی بنویس
*
به باور من شاهبیت این ترانه، همین بیت بالا ست و اوج گرفتن صدای مهرداد در این بخش از ترانه، مخاطب را بیش از پیش به این باورمندی میرساند. بیت ترجیع بند و ترکیب غیبت عشق نیز در واقع از دل همین «قصهی دو ماهی» متولد شده است:ر
*
نداشتن وطن، باورها و اعتقادات فرهنگی انسان را نابود میکند و به همین دلیل بیشناسنامه میشود و در سرزمین میزبان، خود را بیهویت میبیند.ر
*
* در ویدیوی ترانه نیز تصویر افتادن گلدان از دست دخترک و شکسته شدن آن و جدایی گل از گلدان و نیز مادری که بچهاش را به پایین میاندازد و جدا شدن دو دست، همه متن تصویری غیبت عشق و در واقع غیبت وطن و باورها و فرهنگ مادری را نمایش میدهد.ر
*
* در ابتدای ویدیو، دخترک تلاش میکند که از گلداناش مراقبت کند و آن را محکم به بغل گرفته است، اما با همهی تلاشاش و بر خلاف میلاش گلدان را به زمین میاندازد و در ظاهر، از باورهای خود جدا میشود اما باورها ریشه در وجودش دارند بنابراین باز هم با تکیه بر همان باورها، باورهای تازه را نیز به دلیل شرایط زندهگی در سرزمینی دیگر میپذیرد زیرا به لحاظ معنوی و فکری نمیتواند از سرزمین مادریاش جدا شود.ر
*
* از موسیقی زیبا و جذاب مهرداد گفتیم، اما دور از انصاف است که از اجرای فوقالعاده زیبای مهرداد چیزی نگوییم. نوع اجرای مهرداد در این ترانه، حس و حال ترانه را کاملن به مخاطب منتقل میکند و ترانه بیش از پیش به دل مینشیند که جای تحسین بسیار دارد.ر
این نوشته، برداشت شخصی من از این ترانه است، شاید که دیگران برداشتهای دیگری داشته باشند. حسی که از این ترانه به من منتقل میشود سبب به وجود آمدن چنین باوری شده است. من ترانهی هفتهی سپیدوسیاه را بسیار زیاد دوست میدارم و هنگام گوش دادن به آن خود را کاملن در فضایی خاکستری رنگ احساس میکنم. ر
*

*